على اكبر دهخدا

1140

امثال و حكم ( فارسى )

شش دست . . . ، شود . فرع ميآيد اصل را ميبرد . در تحذير از قرض كردن با سود گويند . فرعون و عذاب ابد و ريش مرصع * موسى و كليم اللهى و چوب شبانى . انورى . فر فريدون و تاج كاوه و سندان و دم * ( ملك به تو لايق است هلك بدشمن بلى . . . ) بدر جاجرمى . فرق است ميان آنكه يارش در بر * با آنكه دو چشم انتظارش بر در . سعدى . فرق است ميان سوز كز جان خيزد * با آنكه بريسمانش بر خود بندى . نظير : ليست النائحة الثكلى كالمستاجره . و رجوع به : آه صاحب درد را باشد . . . ، شود . فرق باشد در معانى گرچه در پيش نظر * آفتاب و قرص ارزن راست شكل مستدير . سيف اسفرنك . فرقى نبود ميان يزدى و يزيد . * ( آن خواجهء يزدى خلف خواجه رشيد در ماه محرم از چه روباده كشيد * چون نيك نظر كنيد از روى حساب . . . ) بيرامخان . فرقكى هست از چه بالوعه تا چاه ذقن * ( هركسى گويد من و تو ليك اندر شرط عشق . . . ) اخسيكتى . فر كيخسروى از اينجا خاست * كه جهانرا بعدل و علم آراست . اوحدى . رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، و آنكس كه داناتر است . . . ، شود . فرمان بردار مخطى به كه بىفرمان مصيب . * ( و چاكران فرمان بردار دار كه . . . ) از قابوس‌نامه . فرماى خدمتى كه برآيد ز دست ما . سعدى . فر من القطر تحت المزراب . يا . فرمن المطر و التجاء بالميزاب . تمثل : هر آن پناه كه گيرد اميد جز توهمى * ز پيش باران در زير ناودان آيد . مختارى . رجوع به : از باران به ناودان . . . ، شود . فرو چاه كسى شدن . فريب او خوردن . مثال : من رفته ز گفت او فرو چاه * آن چاه كه داشت در زنخدان . خاقانى . فروتن باشيد تا بسيار دوست باشيد . ( و حكما گفته‌اند كوشا باشيد تا آبادان باشيد و خرسند باشيد تا توانگر باشيد و . . . ) از قابوسنامه . نظير : وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً . قرآن كريم . سورهء 25 . آيه 64 . رجوع به : از تواضع